close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان

دنیای دانلود کتاب، رمان،مقاله وپروژه

کلیک کنید تا ببینید

               
           

کلیک کنید فقط

               
           

کلیک کنید وبخرید




کلیک کنید

CashOClick, 
earn money by visiting websites

دانلود رایگان رمان من پلیسم

 

 

برای دانلود فایل پی دی اف روی Download کلیک کنید


دانلود رمان من پلیسم

 

راهنمای دانلود:برای دانلود رایگان پس از باز شدن صفحه دانلود روی دانلود کم سرعت کلیک کنید

وصبر کنید تا 30 ثانیه تمام شود سپس روی لینک دانلود کلیک کنید وبعد دانلود فایل را بزنید.

درصورت وجود مشکل برای دانلوددر کامنت ها اعلام کنید تا حل شود

نام رمان :رمان من پلیسم

به قلم :سیما.الف

حجم رمان : ۲.۶۲ مگابایت پی دی اف

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم ریحانه هسش که در یک خانواده به شدت افراطی و خشک مذهب بزرگ شده و توسط پدرش وارد نیروی پلیس میشه و به خاطر هوشش بهش ماموریتی داده میشه که ………

منبع :رمانسرا



[ جمعه 14 فروردين 1394 ] [ 0:40 ] [ @ ]

[ نظرات () ]

دانلود رمان عاشقانه پازل


برای دانلود فایل پی دی اف روی Download کلیک کنید

 

راهنمای دانلود:برای دانلود رایگان پس از باز شدن صفحه دانلود روی دانلود کم سرعت کلیک کنید

وصبر کنید تا 30 ثانیه تمام شود سپس روی لینک دانلود کلیک کنید وبعد دانلود فایل را بزنید


کفش هامو درمیارم و میگیرم دستم و شروع میکنم موازی خط ساحل قدم زدن نرمی شن ها رو لابه لای انگشتام…خیسی و خنکی لذت بخش آب رو تا روی ساق پاهامنوازش نسیم فرح بخش بهاری رو روی گونه هام و درخشش انوار طلایی خورشید رو پشت پلک چشمام حس میکنم و به این همه حس و حال خوب ، لبخند میزنم. چشمامو میبندم ،سرمو میگیرم بالا و شش هامو از یه نفس هوای تازه ی دریا پر میکنم و با پلک های بسته به صدای زیبای امواج دریا گوش میسپارم…سعی میکنم با تمام وجود طعم خوش زندگی رو حس کنم… آروم آروم میشم
خیره میشم به اون دورها…به اونجا که هیچ مرزی بین دریا و آسمون نیست..به اونجا که آبی دریا و آسمون تو هم محو شدن .یاد حرفش میفتم”میشه دریایی شد…حتی، میشه آسمونی شد…فقط باید دل رو زد به دریا… ”
لبخند? رو لب هام پر رنگ و پررنگ تر میشه.همیشه یادآوری او و حرفاش یه حس خوب و دوستداشتنی مهمون قلبم میکنه.نفس راحتی میکشم و خنکی آب رو اینبار تا ساق پاهام حس میکنم
کف دریا، انگشتامو غلغلک میکنه و لبخند? رولب هامو پهن تر.روی تخته سنگی میشینم و به خلیج همیشه فارس خیره میشم..به زلال آب…به پرتو نور خورشید رو سطح امواج…. عاشق قشمم و این پارک ساحلی

زیباش… عاشق همه آرامشی هستم که الان دارم و عاشق خدایی که این لحظه های آرامشبخش رو به من هدیه داده برمیگردم عقب و خیره خیره نگاهش میکنم و ادامه میدم
-و عاشق مردی که دلم رو با حس قشنگ دوست داشتن آشنا کرد
خم میشم و نوک انگشتمو آروم آروم میکشم روی سطح شن ها .به خودم که میام میبینم بی اختیار اسمشو روی شن های ساحل حک کردم… نگاهم میچرخه و روی چهره آروم علیرضا ثابت میشه . خیره شده به دور دست ها… انگار او هم هوس کرده توی این غروب زیبای بهاری خاطره هاشو مرور کنه

 



[ چهارشنبه 12 فروردين 1394 ] [ 0:31 ] [ @ ]

[ نظرات () ]

دانلود رمان دا


 

برای دانلود فایل پی دی اف روی Download کلیک کنید

 

راهنمای دانلود:برای دانلود رایگان پس از باز شدن صفحه دانلود روی دانلود کم سرعت کلیک کنید

وصبر کنید تا 30 ثانیه تمام شود سپس روی لینک دانلود کلیک کنید وبعد دانلود فایل را بزنید

 

نام رمان: دا
نویسنده: سیده زهرا حسینی
تعداد صفحات: ۳۷۲
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: فارسی

توضیحات:
 دا خاطرات سیده زهرا حسینی از جنگ تحمیلی و اوضاع خرمشهر در روزهای آغازین جنگ است. دختری هفده ساله که با شروع جنگ در روز اول مهر سال پنجاه و نه زندگی‏ اش دگرگون می‏شود. روایتی باورپذیر، با فضاسازی بی‏نظیر، به گونه‏ای که خواننده خودش را در خیابان‏های شهر خرمشهر می‏بیند و البته حافظه فوق‏العاده خانم حسینی. آن چیزی که احترام و تحسین خواننده را برمی‏انگیزد این است که روای داستان کارهایی را انجام می‏دهد که دیگران از انجامش سر باز می‏زنند و شاید آن کارها را کوچک و خوار می‏شمرند. دا، در گویش محلی به معنی مادر است و خانم حسینی با انتخاب این عنوان خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود. سیده زهرا حسینی یک کرد ایرانی است که پدر و مادرش پیش از ولادت او در عراق زندگی می‌کردند و او در سال ١٣۴٢ در آنجا به دنیا آمد. در کودکی همراه خانواده‌اش به ایران بازگشت و پدرش در خرمشهر ساکن شد و پس از مدت‌ها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد. حسینی پس از کلاس پنجم ترک تحصیل کرد. او فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود. خانواده او، به ویژه پدرش سخت پای‌بند مذهب بود و او با چنان اعتقاداتی پرورش یافت و همراه برادر بزرگترش، علی، در فعالیت دوران انقلاب و پس از آن شرکت کرد. او برای کمک و خدمت، قبرستان را انتخاب می‏کند. غسل و کفن و دفن شهدای جنگ. روز اول دچار ضعف و غش می‏شود اما… آنچه کتاب را بی‏همتا می‏کند بیان گوشه‏هایی از جنگ از زاویه‏ای است که تا به حال به آن پرداخته نشده است. کتابی که اوج فجایع جنگ و در ضمن گوشه‏ای از تاریخ کشور ما را بیان می‏کند. نتیجه گفت‏وگویی هزار ساعته، ارزش این همه هزینه کردن را دارد.

 



[ سه شنبه 11 فروردين 1394 ] [ 21:29 ] [ @ ]

[ نظرات () ]

دانلود رمان شب تقدیر pdf


 

برای دانلود فایل پی دی اف روی Download کلیک کنید

 

راهنمای دانلود:برای دانلود رایگان پس از باز شدن صفحه دانلود روی دانلود کم سرعت کلیک کنید

وصبر کنید تا 30 ثانیه تمام شود سپس روی لینک دانلود کلیک کنید وبعد دانلود فایل را بزنید

 

خلاصه ی داستان:

باربدتنهاپسر خانواده در راه بازگشت به خانه با دختری تصادف می کند و به جای رساندن او به بیمارستان، او را به خانه می برد. دختر جوان دچار فراموشی شده است. پزشک خانواده پرونده پزشکی تمییزی برایش درست کرد و به عنوان دختر خانواده ایمانی ادعا می کند او از پله ها افتاده. باربد از همان ابتدا حاضر به پذیرفتن او به عنوان دختر خانواده و خواهر خود نیست. دوستش دارد. خانواده برای او شناسنامه می گیرد و او ایمان می شود. پزشک خواستگار غزل می شود و
 
 
دانلود رمان برای موبایل در ادامه مطلب+خلاصه قسمتی از متن
 
بخشی از این رمان :
 
دستهايم را روي ميز كوبيدم همه ساكت شدند و به طرف من برگشتند در حاليكه لبخندي روي لبم نشسته بود گفتم:
- آتش بس! من حساب مي كنم
سهيل دستهايش را به هم كوبيد و با شعف گفت
- دمت گرم خيلي آقايي
به پيروي از او عرفان و ياشار هم شروع كردند به دست زدن. لبم را به دندان گزيدم و در حاليكه با چشم به اطراف اشاره مي كردم گفتم:
- نديد بديدا ابرومون رفت
سهيل همانطور كه دستهايش را به شدت به هم مي كوبيد گفت
- بدبخت واسه ات كلاس گذاشتيم
و. به عقب برگشت و به دو دختري كه در ميز كناري نشسته بودند گفت
- خيلي با معرفت
استينش را كشيدم . عرفان و ياشار به خنده افتادند. رو به دختر جواني كه با تعجب نگاهمان مي كرد و اماده انفجار بود كردم و گفتم
-شرمنده ام خانم.
چشم چرخاند و گفت:
- خواهش مي كنم
ياشار صدايش را پايين اورد و ارام گفت
- كي مي ره اين همه راه رو؟
سهيل بي توجه به اطراف جواب داد:
 

 



[ سه شنبه 11 فروردين 1394 ] [ 19:1 ] [ @ ]

[ نظرات () ]